تبلیغات دوشنبه 18 بهمن 1389
چهارشنبه 1 دی 1389
آندره ژید
نویسنده فرانسوی ( 1869- 1951)
آندره پل ژید در سال ۱۸۶۹ به دنیا آمد و از نظر ذهنیت و روحیه به آینده تعلق داشت؛ وی « زمان متغیر» را فعالانه تجربه می كرد و در تلاش برای ساختن آینده بود .ژید از ریشه مذهبی دوگانه ای برخوردار بود : پدرش پروتستان و مادرش كاتولیكی بسیار دیندارتر و جزمی تر از شوهرش بود. پدر آندره به فاصله كمی پس از تولد او درگذشت.
وی در كنار دو بانوی سختگیر مذهبی (مادر و مادربزرگش) رشد كرد و البته راه و روش زنانه را هم آموخت .حساس بودنش موجب شد كه احساس جنسی تند و تیزی پیدا كند. به استمنا پناه برد، اما نتوانست آن را ترك كند و از احساس گناه رنج می برد.
« تا بیست و سه سالگی از هرگونه ارتباط جنسی بركنار بودم و رنج می بردم . چنان آشفته و پریشان بودم كه همه جا می گشتم تا بلكه لبی پیدا كنم و لبانم را بر آن بچسبانم ».
چهارشنبه 1 دی 1389
چهارشنبه 1 دی 1389

چهارشنبه 1 دی 1389
چهارشنبه 1 دی 1389
چت كردن رستم و تهمینه
شبی خسته رستم ز رزم و نبرد کشید از درونش یکی آه سرد
نه جفتی که دستی کشد بر سرش نه یاری که بنشاند اندر برش
بخود گفت "رایانه "را ساز کن هم ایدون تو "وبگردی" آغاز کن
ز تن برنکند او سلاح و زره به "لپ تاپ" خیره به ابرو گره
چو "رایانه "را پهلوان"بوت" کرد سلاح و زره یک طرف سوت کرد
از این خیرگی گشت مامش غمین رخش پر زخشم و دلش پر زکین
بدو گفت رودابه ای پهلوان در آغاز گویم تو را با زبان
تو لشکر بیاراستی گاه رزم به آراستن نیست در خانه عزم ؟
اگر بر نتابی تو نظم درون تو را افکنم از سرایم برون
در اینجا سرو کارو تو با من است که رودابه چون زال پیل افکن است
تهمتن ازین گفته بگرفت خشم نتابید و گردید ، پر آب چشم
چو زین سرزنش گشت زار و پریش فراموش بنمود" پسورد" خویش
بزد بر سر" ماوس "مشتی گران که ترسند از هیبتش دیگران
در اندیشه می بود گُرد دلیر بپیچید بر خویش چون نره شیر
بیاد آمدش، ناگهان رمز خویش بیاورد "کیبورد" "رایانه" پیش
فشرد او بسی دکمه ها را به زور سرانجام بنوشت رمز عبور
نمایان شد آن صفحۀ نیلگون که می کرد او را همی رهنمون
که آکنده از "آیکون "رنگ رنگ که می برد او را به شهر فرنگ
به "چت روم"شد ناگهان پور زال که آنجا بود مرکز عشق و حال
در آنجا یکی بود دخت زرنگ به" چت" گشت با او همی بیدرنگ
مر آن دخت را نام تهمینه بود پری روی و پر مهر و بی کینه بود
تهمتن چو شد وارد گفتگو به او گفت اوصاف خود مو به مو
بگفتا منم رستم داستان بود شهر ما زابل باستان
یکی رخش دارم بسی تیز پا گذارد همی پشت سر" زانتیا"
به زور و به بازو ندارم همال نباشد در این باره جای سوال
به سیم و به زر خانه انباشته بنایی دو اشکوبه افراشته
مرا مرده ریگ است گرزی ز سام بکشتم به آن شیرها در کنام
چو تهمینه دید این همه فَر و جاه ز شادی بزد خنده ای قاه قاه
به خود گفت آن دلبر ماهرو روا نیست کم آورم پیش او
بگفتا سمنگان بود شهر من که گشته همی رشک ملک ختن
ندانی منم دختر پادشاه ندارد کسی همچو من بارگاه
که چون ماهم و پنجۀ آفتاب پری رو تر از دخت افراسیاب
به کاخ وبه باغ وبه ملک و سرا غلام و کنیزک به صف اندرا
به" وب کم" اگر رخ نمایان کنم تورا پاک شیدا و حیران کنم
بگفتا بیا تا ببینم تو را چو غنچه ز گلبن بچینم تو را
چو تهمینه آگه شد از آن نیاز بیافزود با عشوه بر فَر و ناز
بگفتا چه اندیشه کردی جوان که خواهی ببینی رخم را عیان
هزاران جوان مَر مرا خواستگار بزرگان و خوبان چو اسفندیار
چو رستم شنید این سخنهای او ببست ناگهان بغض راه گلو
سراپاش گردید خشم و خروش رگ غیرتش زود آمد به جوش
بزد بر سرمیز "رایانه" مشت دوصد ناسزا گفت و حرف درشت
بگفتا به رخ می کشی دشمنم تو پنداشتی کوهی از آهنم
مده بر دلم بیش ازین پیچ و تاب مکن بیش از این پور دستان خراب
چو تهمینه در مخ زنی بود چُست بخود گفت کارم شد اینک درست
به زانو درآوردم این پهلوان که دیگر ننازد به زور و توان
توانا تر از عشق نیرو مباد که ایزد بر این پایه گیتی نهاد
چهارشنبه 1 دی 1389
چهارشنبه 1 دی 1389
چهارشنبه 1 دی 1389
چهارشنبه 1 دی 1389
چهارشنبه 1 دی 1389
چهارشنبه 1 دی 1389
ادبیّات داستانی معاصر : کباب غاز : جمال زاده
قسمت اول
درس پنجم
هر داستان دارای بخش ها و عناصری است که پیکره ﻯ آن را بوجود می آورد به این عناصر ، « عناصر داستان » می گویند .
مهم ترین عناصر داستان عبارتند از :
شخصیّت و قهرمان : که با رفتارها و گفتارهای خود داستان را بوجود می آورند آن ها گاه از آغاز تا پایان داستان ثابت و بدون تغییر حضور دارند و گاه بر اثر عوامل گوناگون به تدریج یا به طور ناگهانی فضای داستان را ترک می کنند یا خود تغییر و تحوّل می یابند .
راوی داستان یا زاویه ی دید : معمول ترین شیوه ی روایت داستان استفاده از اوّل شخص ( من ) : کباب غاز ( خود نویسنده ) یا سوم شخص یا دانای کل ( او ) : هدیه ی سال نو
هسته یا طرح داستان : پیوستگی منظم اعمال و حوادث داستان که مبتنی بر رابطه ی علّت و معلولی است طرح یا هسته ی داستان نام دارد .
درون مایه : درون مایه فکر اصلی و مسلّط بر هر اثر است و نویسنده آن را در داستان اعمال می کند . درون مایه در واقع جهت فکری و ادراکی نویسنده را نشان می دهد معمولاً درون مایه ی داستان را از اعمال و گفتار شخصیّت های داستان بویژه شخصیّت اوّل ( قهرمان ) می توان دریافت .
لحن : شخصیّت ها خود را به وسیله ی زبان معرّفی می کنند و به خواننده می شناسانند لحن می تواند رسمی ، غیر رسمی ، صمیمانه ، جدّی ، طنزواره و ... باشد مثل لحن کباب غاز که طنز گونه است .
چهارشنبه 1 دی 1389
چهارشنبه 1 دی 1389
کوچه
بی تو، مهتابشبی، باز از آن كوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه كه بودم.
چهارشنبه 1 دی 1389
چهارشنبه 1 دی 1389
چهارشنبه 1 دی 1389
سجع : سجع در لغت به معنی آواز کبوتر خصوصاً فاخته در اصطلاح ادبی آن است که نویسنده در مقاطع عبارات ( جاهایی که ؛ می گذارند ) کلماتی بیاورند که حکم قافیه در شعر دارند آرایه ای است که به نثر اختصاص دارد و نظیر آن را در شعر قافیه ی درونی یا میانی ( ترصیع یا موازنه ) گویند و سجع در مقاطع عبارت و بندها کلماتی بیاورند که آن که آن کلمات حکم قافیه در شعر را دارند ؛ نثری که سجع داشته باشد ، مسجّع یا مسجوع نامیده می شود .
چهارشنبه 1 دی 1389
درس اوّل
خواجه عبدالله انصاری ملقّب به شیخ الاسلام و معروف به پیر انصار و پیر هرات از دانشمندان و عارفان قرن پنجم است که در سال 481 هـ . ق . درهرات درگذشت . از آثار مشهور او الهی نامه ، زاد العارفین ، مناجات نامه و رساله دل و جان را می توان نام برد . مناجات های خواجه عبدالله مسجّع ، لطیف ، دلنشین ، ساده و سرشار از مضامین عرفانی است .
چهارشنبه 1 دی 1389
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را كه به ما سوا فكندی همه سایه ی هما را
علی : شبه جمله ، منادا
هما : نماد سعادت ، مرغ سعادت ، پرنده ای از راسته ی شکاریان که در قدیم آن موجب سعادت می دانستند .
همای رحمت : اضافه تشبیهی ، رحمت و بخشش خدا را به این پرنده تشبیه شده ، استعاره از حضرت علی (ع
چهارشنبه 1 دی 1389
انواع منظومه های حماسی در ادبیّات ملل :
1- حماسه ی طبیعی ،
2- حماسه ی مصنوعی
چهارشنبه 1 دی 1389
چهارشنبه 1 دی 1389

محمد فرخی یزدی شاعر بلندمرتبه و آزادیخواه ایران در سال 1267ش در یزد متولد شد و در 24 مهر ماه 1318ش در بیمارستان زندان موقت شهربانی به قتل رسید. پیش از او بسیاری از رجال، سیاستمداران و آزادیخواهان برجسته كشور كه در صدر همه آنها سیدحسن مدرس قرار داشت با روشهایی مشابه جان خود را از دست داده بودند. فرخی یزدی به هنگام مرگ بیش از دو سالی بود كه به جرم «اسائه ادب به بندگان اعلیحضرت همایون شاهنشاهی» در زندان به سر میبرد.
قرار بود فرخی پس از سه سال زندان آزادی خود را بازیابد. اما دستگاه مخوف شهربانی رضاشاه نظیر آنچه طی سالیان گذشته مكرر انجام داده بود بار دیگر دست به كار قتلی شد و با آمپول هوای پزشك احمدی جلاد دهها تن از مردمان آزاده این كشور در حمام بیمارستان زندان موقت شهربانی (و در تاریخ 24 مهر ماه 1318) به حیات محمد فرخی یزدی شاعر آزادیخواه و دلیر خاتمه داده شد. آنچه در زیر میآید گزارش فتحالله بهزادی پزشكیار وقت بیمارستان زندان موقت شهربانی است كه پس از سقوط رضاشاه از سریر سلطنت درباره روند و كیفیت به قتل رسیدن محمد فرخی یزدی به دادگاهی كه جهت تعقیب جانیان دوره مذكور تشكیل شده بود ارائه داده است. بهزادی و همكارش علی سینكی در شب حادثه در بیمارستان فوق كشیك داشته اند.
چهارشنبه 1 دی 1389
یک نفر دارد که دست و پای دایم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید.
آن زمان که مست هستید از خیال دست یاییدن به
دشمن
آن زمان که پیش خود بی هوده پندارید
که گرفت استید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید.
آن زمانی که تنگ می بندید
بر کمر هاتان کمر بند
در چه هنگامی بگویم من؟
یک نفر در آب دارد می کند بی هوده جان، قربان!
نان به سفره، جامه تان بر تن؛ یک نفر در آب می خواند شما را. موج سنگین را به دست خسته می کوبد باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده سایه هاتان را ز راه دور دیده. آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابی اش افزون می کند زین آب، بیرون گاه سر، گه پا آی آدم ها!
آی آدم ها که بر ساحل بساط دلگشا دارید!
چهارشنبه 1 دی 1389

آیت الله العظمی مرعشی نجفی بارها میفرمودند شبی توسلی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم. آن شب در عالم خواب دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشسته ام و وجود مبارک مولا امیرالمومنین (علیه السلام) با جمعی حضور دارند.
حضرت فرمودند: شاعران اهل بیت را بیاورید. دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند. فرمودند: شاعران فارسی زبان را نیز بیاورید. آن گاه محتشم و جند تن از شاعران فارسی زبان آمدند.
فرمودند: شهریار ما کجاست ؟ شهریار آمد.
حضرت خطاب به شهریار فرمودند: شعرت را بخوان!
چهارشنبه 1 دی 1389
به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.
به آرامی آغاز به مردن میكنی
زمانی كه خودباوری را در خودت بكشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو كمك كنند.
به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر بردهی عادات خود شوی،
اگر همیشه از یك راه تكراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.
تو به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چیزهایی كه چشمانت را به درخشش وامیدارند،
و ضربان قلبت را تندتر میكنند،
دوری كنی
تو به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر هنگامی كه با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل یك بار در تمام زندگیات
ورای مصلحتاندیشی بروی .
-
امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نكند.
چهارشنبه 1 دی 1389
نیما یوشیج، پدر شعر نو فارسی، درباره برخی از چهرههای سیاسی و ادبی روزگار خود و همچنین ائمه اطهار(ع) اظهار نظرهای جالبی كرده است.

چهارشنبه 1 دی 1389
چهارشنبه 1 دی 1389
با سلام خدمت شما بازدید کننده گرامی ، امیدوارم لحظات خوشی را برای شما در این وبلاگ رقم زده باشم ، حتما مرا را از نظرات ارزشمند خود بهره مند سازید، درضمن برای مشاهده بهتر این صفحه از مرورگر اینترنت اکسپلورر استفاده نمایید .
مریم ، دانش آموز سال سوم دبیرستان نرجس منطقه 2 تهران