سجع : سجع در لغت به معنی آواز کبوتر خصوصاً فاخته در اصطلاح ادبی آن است که نویسنده در مقاطع عبارات ( جاهایی که ؛ می گذارند ) کلماتی بیاورند که حکم قافیه در شعر دارند آرایه ای است که به نثر اختصاص دارد و نظیر آن را در شعر قافیه ی درونی یا میانی  ( ترصیع یا موازنه )  گویند و سجع در مقاطع عبارت و بندها کلماتی بیاورند که آن که آن کلمات حکم قافیه در شعر را دارند ؛ نثری که سجع داشته باشد ، مسجّع یا مسجوع نامیده می شود .


سجع سه گونه است :

1- مُطَرَّف : اشتراک در واج های پایانی ( متکلّم را تا کسی عیب نگیرد سخنش صلاح نپذیرد . )

2-متوازن : اشتراک در وزن عروضی ( ما به او محتاج بودیم ، او به ما مشتاق . )

3-متوازی : اجتماع مُطَرَّف و متوازی ( هر کس را عقل خود به کمال نماید و فرزند خود به جمال . )

فایده ی سجع ایجاد موسیقی در نثر و افزایش موسیقی در شعر است .

ترصیع : در لغت به معنی گوهر نشان کردن است و از لحاظ بدیع ، یکی بودن کلمات مصراعی با مصراع دیگر یا جمله ای با جمله ی دیگر است در وزن عروضی و حروف پایانی آن ها

سجع متوازی : ترصیع     

سجع متوازن : موازنه   

وزن عروضی بر خلاف وزن عربی معادل مصوت ها را می توانیم بیاوریم و دو کلمه را هم وزن بنامیم مثلاً کلمات : باک ، شیر ، بود هم وزنند ؛ همین طور کلمات لَب ، دُر ، دِل . بنابراین به جای مصوّت  بلند از معادلش ( مصوّت بلند ) و به جای مصوّت کوتاه از معادلش ( مصوّت کوتاه ) می توان استفاده نمود .

تشبیه بلیغ :  تشبیهی که در آن فقط دو رکن مشبّه و مشبّهٌ به وجود دارد .

الف ) اسنادی : مشبّه و مشبّهٌ به در یک جمله ی اسنادی قرار دارند ؛ مثل : اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام : اشکم : من اشک هستم .

ب ) اضافه ی تشبیهی :             

از لحاظ دستوری مضاف + -ِ + مضافٌ الیه (مشبّهٌ به –ِ مشبّه)   

اگر مضاف با مضافٌ الیه رابطه ی تشبیه داشته باشد یعنی مضاف ، مشبّهٌ به باشد و مضافٌ الیه مشبّه نوع اضافه ، اضافه ی تشبیهی است برای فهمیدن مشبّه و مشبّهٌ به جایشان را عوض می کنیم اگر معنی داد اضافه ی تشبیهی می شود .

مثل : تخم محبّت : محبّت مثل تخم است . ( ثمر می دهد . )                           

اضافه ی استعاری : لوازم ، اجزا و ویژگی های مشبّهٌ به + ــِـ + مشبّه = اضافه ی استعاریدر اضافه ی استعاری ارتباطی بین مضاف و مضافٌ الیه وجود ندارد ، در اصل مضاف متعلّق به مضافٌ الیه نیست .

تمثیل : در لغت به مفهوم مثل آوردن ، داستان یا حدیثی را به عنوان مثال بیان کردن می باشد ؛ مترادف قصّه و حکایت استعمال شده است . به نظر برخی از ادب شناسان « هرگاه حکایتی از زبان حیوانات ، نباتات ، احجار و امثال آن اخذ شود که وقوع آن حکایت ، در خارج محال باشد آن را تمثیل یا مثل گویند .

جناس :  یکسانی و همسانی دو یا چند واژه است در واج های سازنده ، با اختلاف در معنی .دو نوع جناس داریم : 1- جناس تام و 2- جناس ناقص

1- جناس تام : یکسانی دو واژه در تعداد و ترتیب واج هاست ؛ ارزش موسیقایی جناس تام در سخن بسیار است .

2- جناس ناقص : انواع مختلفی دارد که به متداول ترین آن ها اشاره می کنیم .

 الف ) اختلاف دو کلمه در حرف اوّل ، وسط و یا آخر کلمه : جناس ناقص اختلافی مثل : مگذار ما را به كه و مه.

ب ) یکسانی دو یا چند واژه در صامت ها و اختلاف آن ها در مصوّت های کوتاه : جناس ناقص حرکتی 

ج ) اختلاف در تعداد حروف : جناس ناقص افزایشی

د ) هم ریشگی دو یا چند کلمه که سبب می شود واج های آن ها یکسان باشد : جناس ناقص اشتقاقی مثل : وقت صباح مؤمنان را صبوح است .

مراعات نظیر : آوردن واژه هایی از یک مجموعه که با هم تناسب دارند و این تناسب می تواند از نظر نوع ، جنس ، مکان ، زمان ، همراهی و ... باشد .

مجاز : به کار رفتن واژه ای است در معنای غیر حقیقی به شرط وجود پیوند و تناسب و نشانه ای  که میان حقیقت و مجاز وجود دارد که ذهن را از حقیقت بازمی دارد و اگر نباشد مجازی هم نخواهد بود .

ایهام : آوردن واژه ای است با حداقل دو معنی که یکی نزدیک به ذهن و دیگری دور از ذهن ؛ مقصود شاعر یا نویسنده معمولاً معنی دور و گاه هر دو معنی است .

ایهام تناسب : آوردن واژه ای است با حداقل دو معنی که یک معنی آن مورد نظر و پذیرفتنی است و معنی دیگر نیز با بعضی از اجزای کلام تناسب دارد .

تفاوت ایهام و ایهام تناسب : در این است که در ایهام گاه هر دو معنی پذیرفتنی است امّا در ایهام تناسب تنها یک یک معنی به کار می آید و معنی دوم با واژه یا واژه های یک مراعات نظیر می سازد . 

انواع « را » :

 1- نشانه ی مفعولی

2- « حرف اضافه » : هرگاه کلمه ی « را » نشانه ی مفعول نباشد بلکه به معنای « از » و یا « به » و یا یکی دیگر از حروف اضافه باشد در این صورت « را » حرف اضافه خواهد بود .

2- « فکّ اضافه » : مضاف و مضافٌ الیه را تغییر جا داده اند و کسره حذف شده و بین آن ها « را » قرار گرفته است که به آن « را » فکّ اضافه گویند.