درس هشتم :

کلبه ی عمو تُم : نوشته هریت بیچر استو

         تو را می خوانم : پابلو نرودا 


 درس هشتم

ادبیّات پایداری به همه ی ملّت ها ارتباط دارد و برای وجدان همه ی انسان هاست به شخص یا قومی خاص ارتباط ندارد ، مربوط به کلّ مردم جهان است .

صفحه ی 65 بند 2 خطّ 1 قسمت تاریخ ادبیّات : محنت آلود : غم آلود

صفحه ی 65 بند 2 خطّ 2 قسمت تاریخ ادبیّات : الغا : لغو

صفحه ی 65 بند 4 خطّ 2 قسمت تاریخ ادبیّات : بیگاری : رایگان کار کردن ، بی مزد کار کردن

رمان اجتماعی اعتقادی است که به زبان تبلیغی نوشته شده ، تأثیر جامعه شناسی این اثر معروف است . می گویند اگر این کتاب نبود آبراهام لینکن به ریاست جمهوری آمریکا انتخاب نمی شد . 

 

کلبه ی عمو تُم

 

خطّ 1 صفحه ی 65 متن درس : خپله ای که پیرهنی ریش ریش روی سینه اش دهن کجی می کرد : کنایه از مناسبش نبود ، معادل به تنش زار می زد

پیرهن دهن کجی می کند : تشخیص

ریش ریش : دارای پارگی و فرسوده ، بخش هایی از آن از هم جدا شده

خطّ 6 صفحه ی 65 : سرش مانند گلوله گرد بود : تشبیه

 سرش : مشبّه

مانند : ادات تشبیه

گلوله : مشبّهٌ به

گرد بود : وجه شبه

خطّ 1صفحه ی 66 :  آرنجش را تا کرد و باز کرد تا عضلاتش را ببیند

تا اوّلی : خم     

 تا دومی : حرف ربط وابستگی

تا اوّلی و تا دومی : جناس تام

خطّ 8 صفحه ی 67 : هجا : بخش

سردی و یأس روی قلبش سنگین تر از زنجیر فشار می آورد : حس آمیزی

خطّ 4 صفحه ی 67 : تمام آرزوها و رؤیاها ، ... از برابر دیدگان او فرار کرده بودند : تشخیص

خطّ 9 صفحه ی 67 : سان دید : بازدید کرد

سان : فرمانده از برابر سربازان عبور و آن ها را مشاهده کند .

رژه : سربازان از برابر فرمانده عبور کنند .

خطّ 11 صفحه ی 67 : پیرهن زیبایی با یقه ی آهاری در برداشت و کفش هایی برّاق و واکس زده به پا کرده بود .

بین پیرهن و کفش : مراعات نظیر

یقه ی آهاری : یقه ای که صاف می ایستد

خطّ 16 صفحه ی 68 : تیره روز : بدبخت

خطّ 18 صفحه ی 68 : گنجینه ی صلح و آرامش : اضافه ی تشبیهی

4 خط به آخر صفحه ی 68 : احساس کردند که تارهای قلبشان مرتعش شده است .

در دل خود محبّتی احساس کردند ، احساس کردند که عواطفشان برانگیخته شده است .

تارهای قلبشان مرتعش شده : کنایه از برانگیخته شدن احساسات

تارهای قلبشان : اضافه ی استعاری

3 خط به آخر صفحه ی 68 : داوطلبانه بار همه را حمل می کرد : کنایه از کمک به دیگران

خطّ 5 صفحه ی 69 : مباشرت : نظارت

خطّ 6 صفحه ی 69 : لگری عقیده داشت که نخستین و دومین و سومین شرط لازم برای سپردن این گونه مسئولیّت ها به یک غلام خشونت و سنگ دلی نسبت به اوست .

اربابْ لگری عقیده داشت که پیش از گماشتن یک برده به سرپرستی بردگان باید مدّتی نهایت سنگ دلی و خشونت را نسبت به او به خرج داد تا او پس از رسیدن به موقعیّت جدید ( سرپرستی بردگان ) از ترس برگشت به وضعیّت فجیع گذشته حاضر باشد به هر عمل بی رحمانه و وحشیانه ای دست زند .

4 خط به آخر صفحه ی 69 : زمخت : درشت ، ناهنجار

3 خط به آخر صفحه ی 69 : من به تو میدان می دهم : کنایه از من به تو فرصت ، قدرت و آزادی عمل می دهم .

خطّ 3 صفحه ی 70 : درحال : فوراً

خطّ 10 صفحه ی 70 : صدای تم بی نهایت گرم و دلپذیر و ...: صدای گرم : حس آمیزی

خطّ 12 صفحه ی 70 : دست ها را به هم متّصل کرد : به حالت دعای مسیحیان

خطّ 15 صفحه ی 70 : مبهوت : بهت زده ، حیرت زده ، خیره شده

از جا دررفت : کنترل خود را از دست داد ، کنایه از عصبانی شدن

خطّ 16 صفحه ی 70 : حیوان بدبخت سیاه : استعاره از تم

آیا یک گل حیوان بی شعور مانند تو می توانند تشخیص بدهند ... : تشبیه

خطّ 18 صفحه ی 70 : مسیو : کلمه ای است فرانسوی به معنی آقا

جنتلمن : کلمه ی انگلیسی  به معنی نجیب زاده و جوانمرد

4 خط به آخر صفحه ی 70 : ... در این خانه من دستم را به روی کسی بلند کنم

دست بر روی کسی بلند کردن : کنایه از کتک زدن

خطّ 4 صفحه ی 71 : ارباب می دانم که شما می توانید کارهای وحشتناکی انجام دهید : می خواهد بگوید خوی تو وحشی گری است و ایجاد ترس و وحشت

خطّ 5 صفحه ی 71 : امّا هنگامی که جسم را کشتید دیگر کاری از دستتان بر نمی آید : روحم را نمی توانید به نابودی بکشانید .

کاری از دستتان بر نمی آید : کنایه از ناتوان بودن

خطّ 5 صفحه ی 71 : پس از آن ابدیّت در کار است : اعتقاد به جاودانگی و سرای باقی

ابدیّت : جاودانگی

خطّ 8 صفحه ی 71 : لگری دندان قروچه ای کرد : کنایه از اوج خشم و عصبانیّت

دندان قروچه : ساییدن دندان ها به هم

خطّ 9 صفحه ی 71 : غیظ  : غضب ، غلیان ، جوشش درون

مضیقه : تنگنا ، کار سخت

خطّ 9 صفحه ی 71 : با صدایی روشن و شاد ، حس آمیزی

خطّ 8 صفحه ی 71: روانم را نمی توانم به وجود فنا پذیری بسپارم : روحم را نمی توانم به انسانی دیگری چون تو بسپارم .

4 خط به آخر صفحه ی71 : عفریت : اهریمن ، شیطان

پابلو نرودا  در کتاب « انگیزه ی نیکسون کشی و جشن انقلاب شیلی » در عالم شعر نیکسون را محاکمه می کند .

شاعر می گوید در دنیا می خواهم محاکمه ای را ترتیب دهم و سلاح مبارزه ی من هم شعر من است .

شعر مربوط به دوران برقراری حکومت دمکراتیک در کشور شیلی به رهبری « سالوادور آلنده » و اقدامات رئیس جمهور وقت آمریکا « ریچارد نیکسون » برای زمینه سازی کودتا و براندازی این دولت مردمی است .

                                       تو را می خوانم

ما این را از گذشته به ارث می بریم

این : روحیه ی نفرت انقلابی ستیز

اشاره به رنج و ستم آن ها دارد .

و امروز چهره ی شیلی بزرگ شده است

معنی : شیلی به شکوه و ارجمندی خود رسیده است ، شیلی نامدار شده است .

پس از پشت سر نهادن آن همه رنج

معنی : پس از آن همه رنج ها و سختی ها و مبارزات امروز شادمانی و خوشبختی کشور شیلی را فرا گرفته است و با این شادمانی و خوشبختی کشور شیلی را فرا گرفته است و با این شادمانی و بهروزی را از تلاش و رنج های گذشته مان به ارث برده ایم .

به تو نیازمندم ، برادر جوان ، خواهر جوان !

به آن چه می گویم گوش فرا دار :

نفرت غیر انسانی را باور ندارم

شاعر نفرت ورزیدن را صفتی غیر انسانی می داند و آن را در خور انسان نمی داند

معنی : از انسان نفرت غیر انسانی را باور ندارم  ، باور ندارم این همه انسان بی رحم باشد .

دشمنی و رنج تحمیل شده و غیر انسانی را نمی توانم باور کنم .

باور ندارم که انسان دشمنی کند ،

من برآنم که با دستان تو و من

با دشمن ، رویاروی توانیم شد

و در برابر مجازاتش خواهیم ایستاد

من برآنم : اعتقاد دارم

با دستان تو و من : اتّحاد

با دشمن ، رویاروی توانیم شد : دشمن ستیزی

خواهیم ایستاد : مقاومت ، پافشاری می کنیم ، دست بردار نیستیم

و در برابر مجازاتش خواهیم ایستاد : معنی : تا مجازاتش نکنیم دست برنمی داریم .

و این سرزمین را سرشار خواهیم کرد از شادی

لذّت بخش و زرّین چون خوشه ی گندم

شادی : مشبّه         

لذّت بخش و زرّین : وجه شبه      

چون : ادات تشبیه    

خوشه ی گندم : مشبّهٌ به

 شادی زرّین : حس آمیزی

معنی : چون خوشه ی گندم این سرزمین را بارور می سازیم ، به روزگار خوش و طلایی ، این سرزمین را برمی گردانیم .

 

پاسخ خودآزمایی صفحه ی 73       

            صفحه ی 68 روح تم ... سرمایه هایی نثار کند .

            صفحه ی 69 لگری عقیده داشت ... نسبت به اوست . ، زیرا اگر شخصی بتواند بی رحمی در حقّ کسی کند در حقیقت به انسان بی رحمی تبدیل می شود .

            صفحه ی 71 ارباب می دانم ... پس از آن ابدیّت در کار است .

            صفحه ی 71 پس از آن ابدیّت در کار است .

            فعّالیّت دانش آموزی

            روحیّه ی ستیز و نفرت انقلابی همان رنجی است که از گذشته در ذهن مانده است .