درس دوازدهم  :

در آرزو تو باشم

دل می رود زدستم

درس دوازدهم درآرزوی تو باشم

 نوع ادبی : ادبیات غنایی  سبک : عراقی قالب: غزل  محتوا : عشق و وفاداری

 شرح مفاهیم درس

1. در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم        بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

 در لحظه ی مرگ آرزوی وصال تو را دارم ای کاش پس از مرگم خاک گذرگاه تو باشم

* در این غزل « تو باشم » ردیف است و واژه های «آرزوی کو، جو، رو، مو... » واژ های قافیه هستند.

2. به وقت صبح قیامت که سر زخاک برآرم     به گفت و گوی تو خیزم به جست جوی تو باشم

 روز قیامت نیز امید این که تو را پیدا کنم وبا تو سخن بگویم سر از خاک بر می دارم .

3.به مجمعی که در آیند شاهدان دوعالم      نظر به سوی تودارم غلام رو ی تو باشم

در قیامت که زیبا رویان دنیا و آخرت حضور دارند من تنها تو را می نگرم و توجهم به توست من بنده روی زیبای تو هستم .

* شاهد : زیبا رو ، شاهدان دو عالم : زیبا رویان دنیا و فرشتگان عالم ملکوت و حوریان بهشتی .

 مجمع : انجمن ، محل گردهم آیی در این جا منظور قیامت و صحرای محشر است . مفهوم بیت بیان نهایت وفاداری است .

4.حدیث روضه نگویم ، گل بهشت نبویم      جمال حور نجویم ، دوان به سوی تو باشم

 در روز قیامت به بهشت و لذت های آن جهانی توجهی ندارم . عاشقانه به سوی تو می آیم .

*روضه: باغ بهشت حور : زن سیاه چشم بهشتی

* نبویم : ایهام دارد:

1. بو نمی کنم 2. آرزو نمی کنم

 *آرایه ی جناس : نگویم ، نبویم ، نجویم

* مراعات نظیر : روضه ، بهشت ، حور

5.به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم     به خواب عافیت آن گه به بوی موی تو باشم .

 حتی اگر هزار سال در گور به خواب مرگ فرو روم آسودگی من آرزوی وصال تو و بوییدن موی توست.

 *خوابگاه عدم : گور     *بوی ایهام دارد: 1. رایحه 2. آرزو    * جناس : بوی موی

 6. می بهشت ننوشم ز جام ساقی رضوان     مرا به باده چه حاجت که مست بوی تو باشم

 روز قیامت من مست وصال معشوق هستم ، ازشراب بهشتی بی نیازم . عارفان و عاشقان حقیقتی شیفته و دل باخته ی حق اند ، مقصد آن ها رسیدن به بهشت نیست .

 *ساقی رضوان : ساقی بهشت ، به اعتقاد شیعیان ساقی بهشت ، علی (ع) است .

*مراعات نظیر : ننوشم ، جام ، ساقی ، باده ، مست .

 7. هزار بادیه سهل است با وجود تو رفتن     اگر خلاف کنم سعد یا به سوی تو باشم

 تحمل دشواری های عشق با وجود تو آسان است .اگر جز این باوری داشته باشم و جز این عمل کنم ، تمام اعمالم از سر خود خواهی و برای خود بوده است .

 *بادیه : بیابان ، در این جا استعاده از دشواری ها راه عشق است .* خلاف کنم : جز تین باوری داشته باشم ، کاری غیر از این کنم .

* به سوی تو باشم : مرجع ضمیر «تو » سعدی است : به سوی خود باشم ، خود خواه و خودبین باشم .

دل می رود زدستم 

نوع ادبی : ادبیات غنایی  سبک : عراقی   قالب : غزل   محتوا: تصویر جهانی که حافظ انسان را بدان می خواند

 شرح مفاهیم مشکل درس:

1. دل می رود ز دستم صاحب دلان ، خدا را      دردا که راز پنهان خواهدشد آشکارا

ای صاحبدلان آگاه و هوشمند ، عاشقی دل از دست داده ام به خدا که نزدیک است راز عشق پنهان من آشکار شود.

* دل از دست رفتن : کنایه از خود بی خود شدن ، اختیار از کف دادن .

 صاحب دل: عارف ، سالک آگاه ، آن که اختیار دل خود را دارد واز خود بی خود نشده است

 دردا: شبه جمله است برای بیان افسوس و تأسف

خدا را : به خدا قسم ، خدا را شاهد می گیرم

آرایه ها : کنایه، تضاد ( دل می رود زدستم . صاحب دلان) ( پنهان – آشکارا).

2.کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز     باشد که باز ببینیم دیدار آشنا را

 در دریای عشق ، عاشقانی کشتی شکسته ایم ، ای باد موافق بوز و مارا همراهی کن ، امید است که باز بتوانیم چهره ی معشوق راببینیم . رسیدن به وصال محبوب در گرو لطف یار است .

* باد شرطه : باد موافق         باشد که : امید است که       دیدار : چهره ، اسم مشتق ( بن ماضی +ار)

 آشنا : معشوق ( به بیت سیزدهم « همای رحمت » مراجعه کنید )

 آرایه ها : تشخیص ( ای باد شرطه ) ، مراعات نظیر : کشتی باد شرطه .   جناس: باد ، باز

 واج آرایی: تکرار مصوب بلند (آ) هفت بار ، صامت (ش) پنج بار ، صامت (ب) پنج بار ، صامت (ر) چهار بار ، صامت (ک) سه بار ، مصوب بلند (ی) شش بار ، مصوب کوتاه (.) شش بار .

3. ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون       نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا

 محبت دنیا زود گذر ، دروغین واز روی نیرنگ است . فرصت راغنیمت بشمار و در حق دوستان نیکی کن .

*ده روزه مهر گردون: یک گروه اسمی است، هسته ای آن « مهر » است ، « ده روزه » به معنی ناپایدار ، صفت آن است و گردون مضاف الیه آن.

 مهر ده روزه ی گردون : محبت زود گذر و ناپایدار روزگار افسانه و افسون : دروغ و نیزنگ به جای : در حق

4. ای صاحب کرامت ، شکرانه ی سلامت     روزی تفقدی کن درویش بینوا را

 ای کسی که بزرگوار و بخشنده ای به شکرانه تندرستی ، روزی از فقیر مسکین دل جویی کن و رزق و معاش اورا به او ببخش .

 کرامت : بزرگی ، بخشندگی صاحب کرامت : انسان بزرگوار و بخشنده                تفقد کردن : دل جویی کردن

 روزی ایهام دارد : 1. یک روز 2. رزق ، معاش

5. آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است :     با دوستان مروت ، با دشمان مدارا

آسایش دنیا و آخرت در گرو جوان مردی با دوستان و سازش و نرم خویی با دشمنان است .

 تفسیر کردن : شرح کردن ، پدید کردن ، آشکار کردن . در این جا به معنی دانستن و عملی کردن است .

 حرف : مجازاً به معنای جمله و نکته است    مروت : جوان مردی   مدارا : سازش نرم جویی.

آرایه ها تضاد ، واج آرایی ( تکرار مصوب بلند « آ» هشت بار )

6. هنگام تنگ دستی در عیش کوش ومستی     کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را

 هنگام تنگدستی به جای آنکه در غم و غصه ی دنیا فرو بروی به عیش و نوش بپرداز و بدان که می این ماده ی حیرت انگیز و دگوگون کننده ی هستی ، گدایان را چون قارون بی نیاز وتوانگر می سازد.

 کیمیا : فن یا بلکه آرزوی ساختن طلا و نقره از فلزات دیگر ، دراین جا به معنی دگرگون کننده .

 قارون : در این جا به معنی ثروتمند است .

آرایه ها: ا. متناقض نما (پارادوکس): عیش و نوش با تنگدستی میسر نمی شود ولی حافظ ما را به آن دعوت می کند . به این تناقض گویی های شاعرانه متناقض نما گویند (ر جوع کنند به درس هفدهم )

1-   جناس: مستی و هستی ، 3. تلمیح 2-    تضاد : قارون ( ثروتمند ) گدا 3-    کنایه : تنگ دستی ( کنایه از فقر)  

قارون کیست ؟

قارون از افراد بنی اسرائیل معاصر حضرت موسی (ع) و به قولی پسر عموی وی بود . او جاه طلب ، بخیل ، حسود و بسیار ثروتمند بود . مردم به او گفتند از مالی که خداوند به تو عطا کرده هم خود بهره مند شور و هم دیگران را ببخش . قارون پاسخ داد این ثروت را با علم وتدبیر خود ( احتمالاً کیمیا ، زیرا ابن الندیم او را نخستین کیمیاگر می داند) به دست آورده ام . موسی اورا نفرین کرد و بر اثر این نفرین ، زمین شکافت و برداشت و قارون و خانه و گنجش را به کام خود فرو برد. 

 7. سرکش مشو که چو شمع از غیرتت بسوزد     دلبر که در کف او موم است سنگ خارا

غیرت : تحمل کردن رقیب ، حسادت عاشقانه از نظر عرفا خداوند هم عاشق است و هم معشوق .

«ت» در غیرتت: ضمیر متصل شخصی است ، نقش مفعولی دارد و متلق است به سوزد : تورا می سوزاند .

 سوختن : در گذشته به معنی سوزاندن ( گذار به مفعول ) هم به کار می رفته یعنی دو وجهی بوده است .

 آرایه ها : 1-   تشبیه 2-   تضاد( موم، سنگ خارا) 3-   کنایه : سرکش : نافرمان  مصراع دوم کنایه از قدرت و اختیار مطلق داشتن .4- مراعات نظیر : الف) سرکش ، شمع ب) شمع ، موم پ) شمع ، بسوزد

8- آینه ی سکندر جام می است بنگر       تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا

 آیینه ی غیب نمای اسکندر همین جام می ( دل عارف آگاه ) است که اگر در آن به دیده ی تحقیق بنگری احوال پادشاهانی چون داریوش را با آن همه حشمت و شوکت بر تو نمایان می کند ( جام می بی اعتباری جهان را به روشنی نشان می دهد.)

آیینه ی سکندر: آیینه ی اسکندری در حقیقت « آیینه ی اسکندریه» است یعنی آیینه ای که بر فراز مناره ی شهر اسکندریه نصب کرده بودند وبعد ها به مناسبت آنکه بنیاد نهادن شهر اسکندریه و مناره ی آن را عالم شمرده شده است و می گفتند کشتی ها را از صد میل ( هزار گام ، یک سوم فرسنگ )راه نشان می دادهاست . حافظ دراین بیت صفت افسانه ای « غیب نمایی» هم براین آیینه افزوده است و آن را کما بیش به پایه ی « جام جم » رسانده است و قلب انسان پاک و آگاه و عارف را از نظر جهان بینی و دور نگری به آیینه ی غیب نمای اسکندر مانند کرده است .      جام می : در اصطلاح عارفان قلب انسان پاک و آگاه و عارف است.       احوال : سرگذشت ملک : سرزمین، پادشاهی                  دارا: ایهام دارد :

1- داریوش سوم که به دست اسکندر در سال 330 قبل از میلاد کشته شد .2- ثروتمند

آرایه ها : تشبیه : آیینه ی سکندر به جام می تشبیه شده است .2- استعاره : جام می ، استعاره از قلب آگاه عارف

3- تلمیح   4- جناس : دارد، دارا واج آرایی : تکرار مصوب بلند (آ) هفت بار

9- خوبان پارسی گو ، بخشندگان عمرند       ساقی بده بشارت رندان پارسا را

 زیبا رویان پارس عمر دوباره می بخشند.ای ساقی این خبر رابه رندان پارسی برسان تا لذت ببرند.

خوبان : زیبا رویان .

پارسا : پارسی ، فارسی ( اهل فارسی به معنی زاهد نیز به کار رفته است .

 رند : در دیوان حافظ «رند » عبارت است از انسان زیرک ، آزاد اندیش، اهل ایمان ، سبکبار ، اهل تساهل دینی و مدارای اجتماعی ( ر.ک حافظ نامه ، ج 1، ص 403 به بعد)

10. حافظ به خود نپوشید این خرقه ی می آلود      ای شیخ پاکدامن، معذور دار مارا

 حافظ به اختیار خود در وجود نیامد و شیوه ی زندگی رندانه رابه اختیار بر نگزید.مگر نه آن است که هر چه خدا بخواهد همان می شود؟ پس ای شیخ پاکدامن ! دست از سر ما بدار و مارا به حال خود بگذار .

 به خود : به اختیار خود           خرقه : لباس صوفیان ، اما دراین جا استعاره از هستی و وجود و یا طریقه و شیوه ی زندگی است . صفت « می آلود» برای خرقه بیانگر نگاه اعتراض آمیز « شیخ پاکدامن » است به حافظ که او آلوده و گناهکار می داند. شیخ پاکدامن : شیخ در شعر حافظ عموماً مظهر زهد ریایی و تظاهر به دینداری است و در بیشتر موارد با لحنی از طنز همراه است :   «بد رندان مگو ای شیخ و هشدار      که با حکم خدایی کینه داری »