درس سیزدهم :

باغ عشق

درس باغ عشق

 

 دلا ! تا کی در این زندان ، فریب این و آن بینی ؟     یکی زین چاه ظلمانی برون شو تا جهان بینی

شاعر به خود و همه ی مردم می گوید تا کی می خواهی گرفتار زندان دنیا باشی؟ یک بار از این زندان رها شو تا دنیای حقیقی را مشاهده کنی.

زندان : استعاره از دنیا چاه ظلمانی : استعاره از دنیا //این و آن : ضمیر مبهم ، هر چیز به جای اسم به کار می رود و در حکم اسم شده است

قالب شعری قصیده :

قصیده شعری است که مصراع اول و مصراع های زوج آن با هم قافیه است و تعداد ابیات آن از پانزده بیت بیش تر است . در سراسر قصیده یک موضوع مشخص مانند : مدح رثا ( مرثیه ) پند و اندرز وعرفان و حکمت و مورد بحث قرار می گیرد وشاید از آن جهت آن را قصیده گفته اند که در ساختن آن منظور معینی قصد شده است زیرا «قصیده » از « قصد» مشتق است .

 بعضی از اجزای تشکیل دهنده ی قصیده عبارتند از تغزل یا تشبیت ، تلخص و تنه ی اصلی . قصیده و غزل در تعداد بیت ها ودرون مایه با هم تفاوت دارند.

2. جهانی، کاندرو هردل که یابی پادشا یابی     جهانی کاندرو هر جان که بینی ، شادمان بینی

در عالم عشق همه شاد و کامروا هستند .

دل، جان : مجازاً انسان «هر دلی که یابی » : هر انسانی را که ببینی = همه پادشا : دراین جا به معنی کامروا آرایه جناس : جان - جهان

3. نه بر اوج هوا او را عقابی دل شکر یابی      نه اندر قعر بحر ، اورا نهنگی جان ستان بینی

آن که دل به عشق و معنویت سپرده است گرفتار هوا و هوس نمی شود و حرص و طمع جانش را نمی آزارد در عالم عشق جایی برای هوا و هوس و طمع نیست.

نه براوج هوا اورا : نه بر اوج هوای او « را» نشانه ی فک اضافه است ، همچنین است در : نه اندر قعر بحر او را : قعر بحر او .

 عقاب : استعاره از هوا و هوس  

دل شکر : صفت فاعلی مرکب مرخم ، شکارکننده ی دل ، شکردن : شکار کردن

 قعر : عمق ، ته

نهنگ : استعاره از حرص و طمع . ضمیر « او » جهان است .

 آرایه ها : 1- تضاد 2- مراعات نظیر : الف) اوج ، هوا، عقاب ب) قعر ، بحر ، نهنگ

4. اگر درباغ آیی همه فراش دل یابی     وگر در راه دین آیی همه نقاش جان بینی

 درعالم عشق همه به پرورش باطن وبعد معنوی خود مشغول اند .

 باغ عشق : اضافه تشبیهی

فراش : دراین جا به معنی خدمت کار

 دل ،جان : باطن ، معنویت

نقاش: آرایش کننده ، زینت بخش

5. ور امروز اندر این منزل تو را جانی زیان آمد    زهی سرمایه وسودا که فردا زان زیان بینی !

 اگر در راه رستگاری جانت دچار زیان و ضرر شد ، چه باک ؟ فردای قیامت در عوض آن زیان جانی ،سودهای بسیار نصیب تو خواهد شد .

 منزل : مرحله ،در این جا منظور دنیا است .

 جانی : از سوی جان ، این کلمه «قید » است و «ی » آن قید ساز است و جانشین تنوین است . این کلمه به جای کلمه ی غلط « جاناً » به کار رفته است.

زهی :شبه جمله است به معنی چه بسیار سودا: «سود + الف کثرت »: سود بسیار

آاریه ها : 1-تضاد : سود ، زیان ، این کلمه ها با هم سجع هم دارند و چون کنار هم آمده اند آرایه ی تضمین المزدوج دارند ( ر.ک آرایه های ادبی ، سال سوم دبیرستان ، رشته ی علوم انسانی ، ص 116).

بیشتر بدانید :

کاربردهای مختلف تکواژ «الف»

1- نشانه ی مبالغه و کثرت : زهی سودا ، خوشا به حال شما ... بدا به حال کسی که ......

2-نشانه ی تفخیم و بزرگ داشت : بزرگا مردا که بوعلی سینا بوده است .

3- الف اطلاق یا اشباع که در آخر مصراع ها برای کامل شدن وزن شعر در آورند : دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

4-نشانه ی ندا : غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریار .

5.درپایان برخی کلمات آید ودلالت بر اندوه و حسرت می کند و شبه جمله می سازد : دردا ، دریغا ...

6.نشانه ی صفت فاعلی : بن مضارع + الف»: دانا ، گویا ، شنوا ، بینا ، زیبا ،....

7.از صفت ، اسم مشتق می سازد : گرما ، ژرفا ، درازا، پهنا،...

8.«الف» دعا که پایان یا ما قبل پایان فعل سوم شخص مفرد مضارع آید : کناد ، دهاد ، بودا ( = باد ) ،میراد ، رودا ....

9.گاه به آخر فعل « گفت » اضافه می شود و هیچ معنای خاصی ندارد : گفتم غم تودارم گفتا غمت سرآید .

10. گاه به جای تنوین نصب در کلمه های عربی که وارد زبان فارسی شده اند به کار می رود اصلا و ابدا .

 

6- تو یک ساعت ، چو افریدون ، به میدان باش، تا زان پس     به هر جا نب که روی آری درفش کاویان بینی

 اگر با نفس خود مبارزه کنی ، چنان که فریدون با ضحاک کرد ، پیروزی و رستگاری همیشگی نصیبت خواهد شد.

 افریدون : فریدون : از شاهان وپهلوانان شاهنامه است ، او ضحاک رادربند کرد و تاج شاهی برسر نهاد فریدون در این جا مظهر درست کاری و جهاد با نفس است

 به میدان باش : جهاد کن ، منظور جهاد با نفس است .

 درفش کاویان : پرچمی که کاوه ی آهنگر با آن مردم را دور خود علیه ضحاک جمع کرد. دراین جا منظور پیروزی بر شیطان رستگاری و رسیدن به مقصود است .

 آرایه ها : کنایه ، تلمیح ، مراعات نظیر ( فریدون ، درفش کاویان )

7.عنان گیر تو گر روزی جمال درد دین باشد      عجب نبود که با ابدال خود را هم عنان بینی

اگر پیرو دین باشی به مقام اولیای الهی می رسی .

عنان گیر : کنایه از راهنما ، هدایت کننده

ابدال : اولیاء الله ، مردان خدا

هم عنان : کنایه ازبرابر ، یکسان ، همراه

8-عطا از خلق چون جویی، گر او را مال ده گویی ؟    به سوی عیب ، چون پویی ،گر اورا غیب دان بینی ؟

آن که به راستی ، خداوند را روزی دهنده ی خود بداند دست نیاز به خلق نمی گشاید وآن که به حقیقت باور داشته باشد که خداوند «غیب دان » است واز اسرار نهان همگان آگاه است هرگز پای در راه گناه نمی گذارد .

او: منظور خداوند است .

 پویی : می روی

چون : چرا؟

 گویی و بینی هردو به معنی پنداشتن است و فعل گذرا به مسند است و گروه اسمی « مال ده » و «غیب دان »نقش مسندی دارند.

 مال ده : اشاره دارد به صفت «رزاق » که از صفات خداوند است .

 جناس : جویی ،گویی ، پویی

9.زیزدان ، دان نه از ارکان ، که کوته دیدگی باشد     که خطی کز خرد خیزد تو آن را از بنان بینی

 خدا را منشأ تمام هستی وهمه ی کارها را جانب او بدان . کوته فکری و سطحی نگری است اگر نوشته ای را که حاصل اندیشه ی نویسنده است به انگشتان او نسبت دهیم .

 این نظر را در علم کلام ( علم اصول عقاید ) « توحید افعالی » گویند و به آیه ی «و مارمیت اذرمیت ولکن الله رمی : ونه تو انداختی تیر را ان گاه که انداختی ولیکن خدا بینداخت» سوره ی انفال ، آیه ی 17، ترجمه محمد کاظم مغری .

 ارکان : مقصود ف اعضای بدن یا عناصر چهارگانه ی( آب ، باد ، خاک ، آتش ) است .

 کوته دیدگی: سطحی نگری

بنان : انگشت ، توجه داشته باشید که این کلمه مفرد است .

 آرایه : واج آرایی ، کنایه اسلوب معادله (ر.ک درس بیست و سوم همین کتاب ) .

10.بدین زور و زر دنیا ، چون بی عقلان مشو غره    که این آن نو بهاری نیست کش بی مهرگان بینی

همچون بی خردان فریفته ی قدرت و ثروت ناپایدار مباش ، همچنان که طراوت بهاری با در آمدن پاییز زوال می یابد ، قدرت و ثروت نیز روزی نابود می شود.

 رز: مظهر ثروت و مادیات

غره: مغرور ، فریفته

 کش : که آن را

مهرگان : مجازاً پاییز ( ذکر جزء و اراده ی کل )

آرایه ها : تشبیه ، تضاد

11.که گر عرشی به فرش آیی و گرماهی به چاه افتی    و گر بحری تهی گردی ، و گر باغی خزان بینی

 مقام ، زیبایی ، ثروت و جوانی ، هیچ کدام برای همیشه نمی ماند . اگر در اوج آسمان باشی به زمین می خوری واگر چون ماه ، زیبا و عزیز باشی به چاهی تیرگی وذلت فرو خواهی افتاد و ثروتت اگر چون دریا باشد روز ی با دست تهی از این دنیا خواهب رفت ، و طراوت جوانی ات اگر چون باغ بهاری باشد خزان پیری و مرگ حسرت بهار جاویدان را بردلت خواهد گذاشت . دل به دنیا مبند.

عرش: آسمان

فرش : گستردنی ، در این جا منظور زمین است .

 از عرش به فرش آمدن : کنایه از عزت به ذلت فرو افتادن

 ماه : منظور اوج بلندی آسمان

 چاه : منظور پایین و پستی است و باماه تضاد دارد .

 بحر : منظور وسیع وغنی و ثروتمند است

 تهی : خالی ، در این جا محرومیت نادرای وناکامی است.

 باغ : منظور بهار است که با خزان تضاد دارد.

 آرایه : کنایه ، تضاد ، تشبیه ( عرشی ، ماهی ، بحری ، باغی ) جناس ( عرش ، فرش – ماه ، چاه )

 استعاره : باغ استعاره از طراوت جوانی و خزان استعاره از پیری و مرگ.

12. چه باید نازش و نالش ، بر اقبالی وادباری    که تا برهم زنی دیده ، نه این بینی نه آن بینی ؟

به شاد کامی ها و پیروزی ها ، زیاد دل خوش مکن واز بدبختی ها و شکست ها دل غمین مدار ، در چشم بر هم زنی ، هردو می گذرند.

نازش: نازیدن ، مباهات کردن

 نالش : نالیدن ، شکوه و گلایه کردن

اقبال: خوشبختی

ادبار: بدبختی

 دیده بر هم زدن : کنایه از کوتاه ترین زمان .

این : ضمیر اشاره ، اشاره دارد به ادبار آن : ضمیر اشاره به دور ، اشاره دارد به اقبال

 آرایه ها : تضاد جناس ( نازش ، نالش ) کنایه واج آرایی تکرار ، تناسب و مراعات نظیر : نازش با اقبال ، نالش با ادبار.

13.سر اَلب ارسلان دیدی، ز رفعت ، رفته برگردون ؟     به مَرو آ تاکنون در گل تن الب ارسلان بینی

آیا به یاد داری که الب ارسلان چه شکوه و عظمتی داست ؟ اکنون به مرو بیا وبه مراز او بنگر تا باور کنی که او مرده است. تو نیز خواهی مرد، پس دل به دنیا مبند.

 الب ارسلان : دومین پادشاه سلسه ی سلجوقی ، در این جا به عنوان مظهر شکوه و قدرت ذکر شده است

رفعت : بلند مرتبگی

 مرو : از شهر های خراسان ، اکنون در ترکمنستان واقع است ومدفن الب ارسلان است .

آرایه ها : تلمیح ، تضاد ( گردون ، گِل