نیما یوشیج، پدر شعر نو فارسی، درباره برخی از چهره‌های سیاسی و ادبی روزگار خود و همچنین ائمه اطهار(ع) اظهار نظر‌های جالبی كرده است.

 روز 21 آبان، صد و چهاردهمین سالروز تولد نیما یوشیج بود. انتشارات مروارید اردیبهشت امسال كتابی را با نام «یادداشت های روزانه نیما یوشیج» به كوشش فرزندش شراگیم منتشر كرد كه بازتاب زیادی در محافل ادبی داشت.
این یادداشت‌ها تاریخ ندارند و نیما آنها را روی برگه‌های ریز و درشتی كه دم دستش بوده‌اند می‌نوشته است.

بسیاری از این یادداشت‌ها در سررسید نامه بانك ملی ایران نوشته شده‌اند كه ظاهرا «عالیه خانم»، همسر نیما آن را از بانك برای او آورده است.
شراگیم یوشیج می‌گوید برخی از برگ‌های این سررسید نامه كنده شده‌اند و از سوی عده‌ای به سرقت رفته‌اند و ربط برخی از جمله‌ها با یكدیگر گنگ است.
نیما در این یادداشت‌ها مطالبی را درباره موضوعات محتلفی مثل دین اسلام و ائمه اطهار(ع) نوشته است.
او همچنین درباره بسیاری از شخصیت‌های برجسته ادبیات معاصر ایران و چهره‌های سیاسی روزگار خودش اظهار نظر كرده است.
بسیاری از بازماندگان این شخصیت‌های برجسته ادبی و سیاسی اظهارات نیما یوشیج را تاب نیاورده‌اند و آن را تخظئه كرده‌اند.
برخی از اظهارات او درباره شخیصت‌ها و موضوعات گوناگون در زیر آمده است:

* ژان پل سارتر

می‌گویی حقیقی نیست. (انكار خدا می‌كند سارتر) همین قدر كه توجه كردی، اقرار تو انكار تو، انكار تو چون اقرار است. ایمان تو و انصراف و انحراف تو، هر دو یكی است.

* محمد مصدق

شاه چه تقصیر دارد. تو كه او را لخت كرده‌ای و باز برای شهوت به او چسبیده‌ای كه او را باز لخت كنی. مصدق یك دست نشانده اجنبی است. او با قوت دادن به توده‌ای‌ها مملكت را رو به خطر می‌برد. خدا می‌داند چه بشود. او برای اینكه رئیس جمهور شود حاضر است مملكت را به دست روس‌ها تجزیه كند. مردم بیچاره‌اند. مردم عوام و گمراهند و باید به دست این پیرمرد هفتاد ساله از بین بروند.

* سازمان ملل متحد

این سازمان اساسش به روی این است كه وضع استعمار را طور دیگر پیشرفت بدهد. با حكومت و خواست‌های كارگری به انواع دسایس. (برای دلجویی در مصر، آفریقا، خاورمیانه و غیره دلجویی‌هایی در گذشته‌هایی كرده، یعنی یك نوع مخارج را متقبل شده است.) باز حكومت دنیا به دست سرمایه‌داران بیفتد، در آن موقع البته آمریكا پای خود را كنار می‌كشد (یعنی دسیسه تازه استعمار عوض می شود.) و همان دسیسه
سابق روی كار می‌آید. آنچه به ملل مستعمره داده‌اند پس می‌گیرند و بازار خودشان را رواج می‌دهند.

* آمریكا

دیشب به تسلیت آل احمد رفتم. خانم سیمین گفت: در آمریكا زنی مردش مرده بود و همان شب بعد از مرگ، او با مردی در قطار می‌گفت و می‌خندید. ابداً فكری نبود... مقصودش گویا تكامل تمدن در آمریكا بود. نیما گفت كه جوجه مرغ‌ها خیلی جلوتر از آمریكایی‌ها هستند. جوجه را كه كشتی و آشغال روده‌اش را پیش مادرش ریختی می‌خورد.

* مولا علی

ولی آن مرد زندگی می‌كند برای زندگی كردن و زندگی فهمانیدن و دیگری زندگی می‌كند برای فریب دادن و افسوس به كار بردن. یا مولا علی! یا مولا علی!

* اسلام و من

من محب علی هستم. هر دانشمندی، هر فهمیده‌ای، هر فیلسوفی به هر عنوانی كه اسلام را نشناخت و رفت زندگی را نشناخت و رفت (اسلام حاصل زندگی عهدهایی است.) لئون تولستوی چقدر میل داشت كه قرآن را بیاموزد. در واقع لئون تولستوی با مفهومات چند قرن قبل از اسلام افكارش را برآورد.من پیشوایان اسلام را احترام می گذارم. ای علی، ای پیشوای مؤمنین و متقیان در این دنیای كثیف، من به تو متوجه هستم، ای علی! ای امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب: من از هر كس هر چه دیدم غلط بود. من از هر كس هر چه شنیدم دروغ بود. من از هر كس هر چه یافتم خودش و نفس خودش بود. ای علی! یا مولا علی.